معصوم سوّم – حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)

بدون دیدگاه

به مناسب ایام دهه ی فاطمیه


بسم الله الرحمن الرحیم

فاطمه پاره تن من است
هر که او را شاد گرداند مرا شادمان کرده
و هر که او را بیازارد مرا آزرده است .
حضرت محمّد رسول اللّه (ص )

بدون تردید، در میان زنان و بانوان اسلامى فاطمه زهرا (ع ) محبوب ترین چهره دینى ، علمى ، ادبى ، تقوایى و اخلاقى در میان مسلمانان و دیگر مردم جهان به شمار مى رود. شخصیت فاطمه زهرا (ع ) (( سیده نساء العالمین )) (سرور زنان جهان ) اسوه و الگویى تام و تمام براى تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .
در دامن پاک فاطمه زهرا (ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز عالم بشرى ، حضرت امام حسن (ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین (ع ) سرور شهیدان تربیت یافتند، و نیز زینب کبرى (ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه یکتا در سخنورى و حق طلبى که پیام حسینى و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و و ریا و پستى و دنیاپرستى را از چهره یزید و یزیدیان به یک سو زد. کیست که نداند که مادر در تربیت فرزندان بویژه دختران ، سهم بسیار زیادى دارد. و فاطمه زهرا (ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامى را در مهد عفت و کانون تقواى خانوادگى به پسران خود آموخت .
پدر و مادر
فاطمه یگانه دختر بازمانده پیغمبر (ص ) از خدیجه کبرى مى باشد. چه بگوییم درباره پدر که پیغمبر خاتم و حبیب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهى و سیه کارى بود؟ چه بگوییم درباره پدرى که قلم را توان وصف کمالات اخلاقى او نیست ؟ و فصیحان و بلیغان جهان در توصیف سجایاى او عاجز مانده اند؟ و امّا مادرش خدیجه دختر خویلد از نیکوترین و عفیف ترین زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامى نخستین زنى که به پیامبر اکرم (ص )، شوهرش ، ایمان آورد و آن چه از مال دنیا در اختیار داشت – در راه پیشرفت اسلام – کریمانه بذل کرد.
درجه وفادارى خدیجه (ع ) نسبت به پیامبر (ص ) را در بذل مال و جان و هستى اش ، تاریخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد. همچنان که پیامبر اکرم (ص ) تا خدیجه زنده بود زنى دیگر نگرفت و پیوسته از فداکاریهاى او یاد مى کرد.
از عایشه ، زوجه پیامبر (ص )، نقل شده است که گفت : (احترام هیچ یک از زنان به پایه حرمت و عزت خدیجه نمى رسید. رسول اللّه (ص ) پیوسته از او به نیکى یاد مى کرد و به حدى او را محترم مى شمرد که گویا زنى مانند خدیجه نبوده است .)
عایشه سپس نقل مى کند: روزى به پیغمبر (ص ) گفتم : او بیوه زنى بیش ‍ نبوده است ، پیغمبر سخت برآشفت به طورى که رگ پیشانى اش برآمد. سپس فرمود: (به خدا سوگند بهتر از خدیجه کسى براى من نبود. روزى که همه مردم کافر و بت پرست بودند او به من ایمان آورد. روزى که همه مرا به جادوگرى و دروغگویى نسبت مى دادند، او مرا تصدیق کرد، روزى که همه از من روى مى گردانیدند خدیجه تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت و آنها را در راه من بى دریغ خرج کرد. خداوند از او، دخترى به من بخشید که مظهر پاکى و عفت و تقوا بود. عایشه سپس مى گوید: به پیغمبر عرض کردم از این سخن نظر بدى نداشتم و از گفته خود پشیمان شدم ).
بارى ، فاطمه زهرا (ع ) چنین مادرى داشت و چنان پدرى .
گفته اند: خدیجه از پیغمبر (ص ) هفت فرزند آورد:
قاسم که کنیه ابوالقاسم براى پیغمبر از همین فرزند پیدا شد. وى قبل از بعثت در دو سالگى درگذشت . عبداللّه یا طیب که او هم قبل از بعثت فوت شد. طاهر، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زینب که به ازدواج ابوالعاص درآمد. رقیه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت . امّ کلثوم که او نیز به ازدواج عثمان – پس از رقیه – درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . (51) هفتم فاطمه زهرا که به ازدواج حضرت على (ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره این ازدواج پر شوکت و برکت است .
ولادت فاطمه زهرا (ع ) را روز بیستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت مى دانند که در مکه اتفاق افتاد. بنابراین در هنگام هجرت ، سن آن بانوى یگانه نزدیک نه سال بوده است .
نامها و لقبهایى که فاطمه (ع ) دارد، همه بازگوینده صفات و سجایاى ملکوتى اوست مانند صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا، (( سیده النساء العالمین )) و خیرالنساء و بتول …
کنیه هاى آن حضرت : امّ الحسن ، امّ الحسنین ، امّ الائمه …
و شگفت تر از همه (امّ ابیها) یعنى (مادر پدرش ) مى باشد که نشان دهنده علاقه بسیار زیاد فاطمه (ع ) است به پدر بزرگوارش و اینکه با همه کمى سن از آغاز کودکى پناهگاه معنوى و تکیه گاه روحى – بعد از خداوند متعال – مانند خدیجه براى پدر بزرگوارش بوده است .
لقب امّ ابیها را پیغمبر (ص ) به دختر عزیزش عنایت کرد. چون کلمه (ام ) علاوه بر مادر، به معنى اصل و منشاء هم به کار مى رود و مانند (امّ الخبائث ) که به شراب (سرچشمه همه زیانها و بدیها) مى گویند و (امّ القرى ) که به مکه معظمه گفته مى شد، بنابراین امّ ابیها به معنى منشاء و اصل و مظهر نبوت و ولایت است ، و براستى زهرا درخت سایه گسترى بود که میوه هاى شیرین امامت و ولایت را به بار آورد.
دوران زندگى فاطمه زهرا (ع )
فاطمه زهرا وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خدیجه بود – در جود و بخشش و بلندى نظر و حسن تربیت وارث مادر و در سجایاى ملکوتى وارث پدر و همسرى دلسوز و مهربان و فداکار براى شوهرش على (ع ) بود. در لوح دلش جز خداپرستى و عبادت خالق متعال و دوستدارى پیامبر (ص ) نقشى نبسته و از ناپاکى دوران جاهلیت و بت پرستى به دور بود.
نه سال در خانه پر صفاى مادر و در کنار پدر و نه سال دیگر را در کنار شوهر گرانقدرش على مرتضى (ع ) دوش بدوش وى در نشر تعلیمات اسلام و خدمات اجتماعى و کار طاقت فرساى خانه ، زندگى کرد. اوقاتش به تربیت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مى گذشت .
فاطمه (ع ) دخترى است که در مکتب تربیتى اسلام پرورش یافته و ایمان و تقوا در ذرات وجودش جایگزین شده بود.
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربیت شد و علوم و معارف الهى را از سرچشمه نبوت فرا گرفت و آنچه را به سالها آموخته در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادرى سالخورده و کدبانویى آزموده که تمام دوره هاى زندگى را گذرانده باشد – به اهل خانه و آسایش شوهر و تربیت فرزندان – توجه مى کرد و نیز آنچه را در بیرون خانه مى گذشت مورد توجه قرار مى داد و از حق خود و شوهرش دفاع مى کرد.
چگونگى ازدواج فاطمه (ع ) و على (ع )
از آغاز معلوم بود و همه مى دانستند که جز على (ع ) کسى همسر (کفو) فاطمه دختر پیامبر عالیقدر اسلام نیست . با وجود این ، بسیارى از یاران و کسانى که خود را به پیغمبر (ص ) نزدیک احساس مى کردند، به این وصلت چشم داشتند و این آرزو را در دل مى پروردند.
نوشته اند: پس از این آزمونها عده اى از اصحاب به حضرت على (ع ) مى گفتند: چرا براى ازدواج با یگانه دختر پیغمبر (ص ) اقدام نمى کنى ؟
حضرت على (ع ) مى فرمود: چیزى ندارم که براى این منظور قدم پیش ‍ نهم .
آنان مى گفتند: پیغمبر (ص ) از تو چیزى نمى خواهد.
سرانجام حضرت على (ع ) زمینه را براى طرح این درخواست آماده دید.
روزى به خانه رسول اکرم (ص ) رفت . امّا شدت حیا مانع ابراز مقصود شد. نوشته اند دو سه بار این عمل تکرار گردید. سومین بار پیغمبر اکرم (ص ) از على (ع ) پرسید: آیا حاجتى دارى ؟
على (ع ) گفت : آرى ، پیغمبر فرمود: شاید براى خواستگارى زهرا آمده اى ؟ على عرض کرد: آرى . چون مشیت و امر الهى بر این کار قرار گرفته بود و پیامبر از طریق وحى بر انجام دادن این مهم آگاه شده بود مى بایست این پیشنهاد را با دخت گرامیش نیز در میان بگذارد و از نظر او آگاه گردد.
پیامبر (ص ) به دخترش فاطمه گفت : تو على را خوب مى شناسى ، على نزدیکترین افراد به من مى باشد در اسلام ، سابقه فضیلت و خدمت دارد. من از خدا خواستم براى تو بهترین شوهر را برگزیند.
خداوند مرا به ازدواج تو با على امر فرموده است . بگو چه نظر دارى ؟
فاطمه ساکت ماند. پیغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صداى تکبیرش بلند شد. آن گاه پیامبر (ص ) بشارت این ازدواج را به على (ع ) فرمود و مهر فاطمه را /400 مثقال نقره قرار داد و در جلسه اى که عده اى از اصحاب بودند خطبه عقد را قرائت کرد و این ازدواج فرخنده انجام شد. گفتنى است که على (ع ) جز یک شمشیر و یک زره و شترى براى آب کشى چیزى در اختیار نداشت . پیغمبر (ص ) به على فرمود: شمشیر را براى جهاد نگهدار – شترت را هم براى آب کشى و سفر حفظ کن – امّا زره خود را بفروش تا وسائل ازدواج فراهم شود. پیغمبر (ص ) به سلمان فرمود: این زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد درهم فروخت . سپس گوسفندى را کشتند و ولیمه عقد ازدواج دادند. این جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد. تمام وسایلى که به عنوان جهیزیه به خانه فاطمه زهرا (ع ) دخت گرامى پیامبر (ص ) آورده شده است ، از 14 قلم تجاوز نمى کند:
چارقد سرانداز – دو عدد لنگ – یک قطیفه – یک طاقه چادر پشمى 4 بالش – یک تخته حصیر – قدح چوبى – کوزه گلى – مشک آب – تنگ آبخورى – تختخواب چوبى – یک طشت لباسشویى – یک آفتابه – یک زوج دستاس – و مقدارى عطر و بخور، این است جهیزیه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه على (ع ) سرور زنان عالم . در شب زفاف – به جاى خدیجه که به جهان باقى شتافته بود، سلمى دختر عمیس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت – و رسول اکرم (ص ) خود شخصا با عده اى از مهاجر و انصار و یاران باوفا در مراسم عروسى شرکت فرمود – از بانک تکبیر و تهلیل فضاى کوچه هاى مدینه روحانیتى خاص یافته بود و موج شادى و سرور بر قلبها مى نشست . پیامبر گرامى دست دخترش را در دست على گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعاى خیر کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد. و بدین سان و با همین سادگى عروسى بهترین مردان و بهترین زنان جهان برگزار شد.
از شادى تا اندوه
در سال یازدهم هجرى در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پیامبر (ص ) پیش ‍ آمد و چه دردآور بود جدایى این پدر و دختر – پدرى چون پیامبر گرامى که همیشه هنگام سفر با آخرین کسى که وداع مى کرد و او را مى بوئید و مى بوسید؛ دخت گرامیش بود و چون از سفر باز مى گشت اولین دیدار را با دخترش داشت – پیوسته از حالش جویا مى شد و رازى از رازها را در گوش ‍ جانش مى گفت و دخترى که پیوسته از کودکى در کنار پدر بود و از او پرستارى مى کرد؛ گاهى با زنان هاشمى به میدان جنگ مى شتافت تا حال پدر را جویا شود. چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه در افتاد که پیامبر (ص ) در جنگ کشته شده به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونین پدر را شستشو داد و از خاکستر حصیرى که سوخته بود بر جراحات پدر پاشید و از زخمهاى آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود یافت – دخترى که لحظه به لحظه که از کارهاى خانه دارى و بچه دارى فراغت مى یافت به خدمت پدر مى رسید و از دیدارش بهره مند مى شد… آرى لحظه جدایى این چنین پدر و دخترى فرا رسید و چه زود فرا رسید. پیامبر (ص ) در بستر بیمارى افتاد و رنگ رخسارش نمایانگر واپسین لحظات عمرش بود.
عایشه روایت مى کند که پیغمبر (ص ) در حالت جان دادن و آخرین رمقهاى حیات دختر عزیزش فاطمه (ع ) را خواست و نزدیکش نشانید و در گوش او رازى گفت که فاطمه سخت به گریه افتاد. پس از آن سخن دیگرى گفت که ناگهان چهره فاطمه شکفته شد. همگان از دیدن این دو منظره متضاد متعجب شدند. راز این رازگویى را از حضرت فاطمه زهرا خواستند فرمود: نخست پدرم خبر مرگ خود را به من گفت بسیار محزون شدم و عنان شکیبایى از دستم بشد؛ گریه کردم . او نیز متاءثر شد، دیگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان که تو نخستین کسى از خانواده هستى که بزودى به من ملحق خواهى شد. به شنیدن این بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود: راضى هستى که (( (سیده نساء العالمین و سیده نساء هذه الامه ) )) باشى ؟ فاطمه گفت : به آنچه خدا و تو بپسندید راضى ام .
بارى ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان این امت – این نوگل خندان باغ رسالت بر اثر تند بادهاى حوادث ، زود پرپر شد – چندى بعد از پدر بزرگوارش به وى پیوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام . پس از رحلت پیامبر اکرم (ص ) چه غوغاها پیش آمد؟ و چه حق کشى ها روى نمود؟ چه مى گویم ؟ هنوز على (ع ) و عده اى از جوانان هاشمى و نزدیکان و یاوران پیامبر مشغول غسل و کفن و دفن پیغمبر بودند که در زیر سایبانى که به نام (سقیفه بنى ساعده ) معروف بود و پشت مسجد بود، عده اى گرد آمدند و نقشه خود را در گرفتن بیعت از مردم و سوار شدن بر مرکب خلافت عملى کردند و سخنان پیامبر اکرم را درباره وصایت على ناشنیده گرفتند و حرمت پیامبرى که در مدت 23 سال رنجهاى بسیار کشید و در تربیت امت مسلمان لحظه اى از کوشش دریغ نکرد و در رعایت جانب کتاب خدا و اهل بیتش سفارشها کرد، نادیده گرفتند.
حضرت على (ع ) پس از رحلت پیامبر (ص ) در خانه نشست تا قرآن را جمع کنند. امّا بازیگران صحنه سقیفه آن حضرت را آرام نگذاشتند و کم کم در صدد بیعت گرفتن از آن حضرت بر آمدند.
چنانکه تاریخ نویسان نوشته اند: عمر با بسیارى از کسان خود به خانه على (ع ) آمد. فاطمه علیهاالسلام هم پشت در آمد. عمر گفت : سوگند به خدایى که جانم در قبضه قدرت اوست ، اگر براى بیعت با خلیفه از خانه خارج نشوید خانه را بر سر شما خراب مى کنم و آتش مى زنم .
بارى ، پس از گفت و گوى بسیار آتش افروختند تا در خانه على (ع ) نیم سوخته شد. سپس در را شکستند و بند بر گردن على (ع ) انداختند و آن حضرت را به مسجد بردند. گفته اند مردى بى شرم و سخت دل به نام قنفذ این ماءموریت دردآور و بهتر بگوییم شرم آور را انجام داد.
و نیز مورخان گفته اند: بر اثر ضربتى که قنفذ بر بازوى حضرت زهرا زد و فشارى که به در وارد کرد، کودکى که در رحم دخت رسول خدا (ص ) و زوجه على (ع ) بود سقط شد و سرانجام ، زهراى اطهر بر اثر همین مصائب و دورى از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم (ص ) چشم از جهان فرو بست .
این چنین نوگل باغ رسالت پرپر شد.
سیاهکاریهاى ستمگران را تاریخ همیشه به یاد داشته و خواهد داشت .
و امّا داستان فدک

آنکه رست از جهان فدک چه کند؟

آنکه جست از جهت ، فلک چه کند؟

داستان فدک یا یک حقیقت تاریخى
فدک ، سرزمین آبادى بود در نزدیک مدینه به فاصله 140 کیلومترى . فدک از اموال خالصه بود. زیرا فدک سرزمینى بود که هرگز به جنگ و غلبه فتح نگردید، بلکه هنگامى که خبر خیبریان به دهکده فدک رسید، همگى حاضر شدند که با پیامبر گرامى از در صلح وارد شوند و نیمى از اراضى فدک را در اختیار پیامبر (ص ) بگذارند و نیمى دیگر را به خود اختصاص ‍ دهند و در برابر آن در انجام مراسم مذهبى کاملا آزاد باشند و حکومت اسلامى امنیت منطقه آنان را حفظ کند.
مى گویند وقتى آیه (( (و آت ذالقربى حقه …) )) نازل گردید، پیامبر گرامى فدک را به دختر گرامى خود فاطمه (ع ) بخشید. از مرگ پیامبر (ص ) ده روز نگذشته بود که به زهرا (ع ) خبر رسید که ماءموران خلیفه ، ابوبکر، کارگران او را از سرزمین فدک بیرون کرده و رشته کار را به دست گرفته اند. از این جهت فاطمه (ع ) با گروهى از زنان بنى هاشم به قصد باز گرفتن حق خویش ، پیش خلیفه رفت و گفتگوهایى بین دخت پیامبر و خلیفه انجام گرفت . دختر پیامبر (ص ) به ابوبکر مى گوید: چرا مرا از حق خویش ‍ بازداشتى و کارگرانم را بیرون کردى ؟ خلیفه مى گوید: من از پدرت شنیده ام که پیامبران از خود چیزى به ارث نمى گذارند. فاطمه (ع ) فرمود: فدک را پدرم در حال حیات به من بخشیده بود و من در زمان حیات پدرم مالک فدک بودم . خلیفه گفت : آیا براى این امر گواهانى هم دارى ؟ فاطمه (ع ) فرمود گواهان من عبارتند از على ، امّ ایمن و به عقیده بعضى امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) و همه گواهى دادند. سپس على (ع ) به ابوبکر گفت : هرگاه من مدعى مالى باشم که در دست مسلمانى است از چه کسى شاهد مى طلبى ؟ از من شاهد مى طلبى که مدعى هستم یا از شخص دیگرى که مال در اختیار و تصرف اوست ؟ خلیفه گفت : در این موقع من از تو گواهى مى طلبم . على (ع ) فرمود: مدتهاست که فدک در اختیار و تصرف ماست ، اکنون که مسلمانان مى گویند فدک از اموال عمومى است باید آنان شاهد بیاورند.(52)
خلیفه براى اینکه (فدک ) را از تصرف زهراى اطهر (ع ) خارج کند به حدیثى متوسل شد که خلاصه آن چنین است : (پیامبران چیزى از خود به ارث نمى گذارند و ترکه آنان پس از درگذشتشان صدقه مى باشد).
این حدیث را وقتى بر قرآن عرضه کنیم معلوم مى گردد که درست نیست و از جهت عقل هم صحیح نمى باشد که پیامبران براى فرزندان خود ارثى نگذارند همچنان که در سوره مریم (آیه 5 و 6) آمده است : (حضرت زکریا در مقام دعا یادآور مى شود: من از پسرعموها پس از درگذشت خویش ‍ مى ترسم زن من نازاست ، خداوندا مرا فرزندى عطا کن که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد. پروردگارا او را پسندیده قرار بده ).
و نیز در سوره نمل آیه 16 خداوند مى فرماید: (( (و ورث سلیمان داود)، )) یعنى : سلیمان از داود ارث برد، خلیفه وقت بنا به تحریک اطرافیان مى خواست دختر پیامبر (ص ) و شوهرش على (ع ) از درآمد فدک بى نصیب باشند تا نتوانند صدقات را به مردم بینوا و دیگران بدهند و در نتیجه کسانى که به طمع مال دنیا به گرد آنها جمع شده اند پراکنده شوند. دیگر آنکه عده اى در زمان ابوبکر از پرداخت زکات خوددارى کردند و عایدات خزانه بیت المال روبه کاهش گذاشت . فدک سرزمینى آباد با نخلستانهاى فراوان بود که در سال نزدیک هفتاد هزار دینار عایدى داشت ؛ بدین جهت ابوبکر فدک را از دست دخت پیامبر (ص ) خارج کرد و بسیارى دیگر از خلفاى اموى و عباسى از او پیروى کردند. نخستین بار عمر بن عبدالعزیز (فدک ) را به اولاد زهرا (ع ) و بنى هاشم باز گردانید.
بارى ، وقتى خبر غصب فدک را براى فاطمه اطهر (ع ) آوردند خویشاوندان و نزدیکان خود را طلبید و در مسجد رسول خدا (ص ) آمد و در پشت پرده قرار گرفت . مهاجر و انصار وقتى ناله دردناک و آه سوزناک فاطمه را که از خالى بودن جاى پدر و ستم مسلمانان از نهادش برخاست شنیدند، بشدت گریستند. فاطمه اندکى صبر کرد تا سکوت حکمفرما شد آنگاه خطبه غرّایى ایراد فرمود.
در آغاز در ستایش و سپاس خداوند چنین گفت : (سپاس و ستایش ‍ پروردگارى را که دست بخشنده او از آستین آفرینش بیرون آمد و به مخلوقات جهان که در صحراى عدم بودند رنگ هستى بخشید. سپاس ‍ خداى را که ما بندگان را درس سپاسگزارى آموخت و شکرگزارى را وظیفه ما گردانید. او پروردگارى است که قبل از هر چیز بوده و پس از هر چیز خواهد بود). آنگاه فرمود: (این منم فاطمه دختر پیغمبر که بر یگانگى اللّه گواهى مى دهم و اعتراف مى کنم که محمّد، پدر من ، بنده و فرستاده اوست . شما اى گروه مهاجر و انصار با پیغمبر خود پیمان بستید که دین وى را با دستان خویش بگردانید و دنیاى بشریت را در گرد محور دین او گردش ‍ دهید).
آنگاه درباره اسلام و کتاب خدا و عترت پیامبر و بر پاى داشتن نماز و روزه و حج و جهاد سخن گفت و سپس فرمود:
(اى مردم مسلمان ! به شما سفارش شده است که ما را ترک نگویید و فرزندان پیغمبر خود را تنها نگذارید و عترت او را پاس دارید).
دیگر بار خود را معرفى کرد و فرمود: (… در برابر این قبر مقدس که ایستاده ام کسى را یاراى دروغ گفتن نیست . من سخنى به گزاف نمى گویم … این پدر من است که اکنون در این مزار خفته … پدرم محمّد (ص ) آمد و شما را در مدرسه فضیلت و اخلاق ، درس اخلاق و فضیلت داد و آیین انسانیت را به شما آموخت . این شما هستید که تا او جان به جانان تسلیم کرد به عهد قدیم و دوره جاهلیت برگشتید و سر ناسازگارى پیش گرفتید… و آهنگ نفاق و فراق پیش گرفته اید… گمان مى کنم شیطان به مغزهاى شما سلطه یافته و پاى بى پرواى شما را از راه به بیراهه کشانده است ). سپس کلماتى گفت که همچون پتک بر مغز غاصبان حقش فرود آمد. فرمود: (چه کسى گفته فاطمه از میراث پدر محروم است . آن کیست که حصار قانونى ارث را شکسته و آیات قرآنى را به هواى نفس خود تفسیر مى کند. اى مهاجر و انصار، من از گفتار این پیرمرد غرق حیرتم ابوبکر چنین فکر مى کند که خود مى تواند میراث ابوقحافه را در اختیار گیرد، امّا میراث محمّد بر فاطمه حرام است . کسى حق ندارد در برابر قرآن از پدرم حدیث نقل کند). آنگاه فاطمه زهرا (ع ) آیاتى از قرآن مجید تلاوت فرمود: از سوره نمل آیه (( (و ورث سلیمان داود) )) که قرآن از میراث خوارى سلیمان و میراث گذارى داود سخن مى گوید. سپس از سوره آل عمران گفتار زکریا و از سوره نساء دستور ارث را بر مهاجر و انصار فرو خواند و سپس فرمود:
(اى مهاجر و انصار با این آیات روشن چه مى گویید و چگونه مى خواهید یک قانون عمومى را به یک روایت فردى متزلزل سازید؟ چگونه مى خواهید فاطمه دختر محمّد را که جگر گوشه او و پرورش یافته اوست از میراث پدرش محروم سازید؟) و سپس روى به ابابکر کرد و با خشم و تندى فرمود: (من در روز رستاخیز گریبان تو را خواهم گرفت و حق پایمال شده امروز را از تو باز خواهم ستاند).
سپس روى به جوانان مدینه و بعد از آن روى به قبایل و انصار کرد و فرمود: (اى جوانان غیرتمند! اى یاران و یاوران فداکار اسلام ! این چه سستى و سهل انگارى است که پیش گرفته اید؟ اى گروه انصار چرا همچون یخ فسرده اید و خاموشید در حالى که مشتى ریاکار و ناسزاوار، حق مرا و یادگار پدرم را از کفم مى ربایند. شما که زر در کف و زور در بازو دارید چه شده است که از جاى نمى جنبید؟ کو آن بازوان کمانکش و کجاست آن مشتهاى کوه فرسا که به جنگ کفار مى رفتید؟ چه نیکو برخاستید و چه نکوهیده بر جاى نشستید و خاموش شدید؟). ابوبکر در برابر منطق کوبنده دخت پیامبر چاره اى جز تسلیم نداشت ولى بدخواهان نگذاشتند که حق به حق دار رسد و خلافت و ولایت در موضع اصلى خود قرار گیرد. سخنان آتشین زهرا (ع ) آن چنان تاءثیرى بر جاى گذاشت که بیم انقلاب و شورش ‍ همه قدرتمندان را دچار هراس بزرگى کرد. زهراى اطهر (ع ) سوگند خورد که دیگر با ابوبکر و عمر سخن نخواهد گفت . آنگاه روى از مردم به سوى قبر مطهر پدر بزرگوارش گردانید و خود را با حال پریشانى روى قبر پدر انداخت و فرمود: (پدرم آنها بر من ستم کردند بزودى در روز رستاخیز کیفر کردار خویش را خواهند گرفت . پدرم تا زنده ام بر تو مى گریم و چشم من از ریختن اشک باز نخواهد ایستاد…).
زنان بنى هاشم بسیار گریستند و دختر پیغمبر (ص ) را از قبر پدر کنار کشیدند و افتان و خیزان به خانه بردند.
همسر فاطمه زهرا (ع ) على مرتضى (ع ) نیز در این زمان تاریک که ابرهاى فتنه ، خورشید حقیقت را پوشانده بود، فاطمه (ع ) را به صبر و شکیبایى دعوت کرد و خود نیز – براى اینکه درخت نوپاى اسلام از ریشه نخشکد – 25 سال (خار در چشم و استخوان در گلو) صبر کرد.
فاطمه زهرا دخت گرامى پیامبر بر اثر مصائبى که (اگر بر روزهاى روشن مى ریخت آنها را به شبهاى تار مبدل مى کرد) کم کم ناتوان و ضعیف شد و به روایتى سوم ماه جمادى الاخره پس از 75 یا 95 روز بعد از وفات پدر بزرگوار خود چشم از جهان فرو بست .
فاطمه زهرا (ع ) به همسر گرامى اش وصیت کرد: جنازه ام را شبه بردارید و شب دفن کنید. و چنان کردند که فرموده بود، جانگدازتر از همه آنکه محل قبر دختر یگانه رسول اکرم (ص ) هنوز روشن نیست ، برخى آنرا در بقیع و بعضى در کنار قبر منور رسول اکرم (ص ) مى دانند.
على (ع ) با چشمانى اشکبار جنازه عزیز خود را در قبر پنهان کرد و آن را – پى آنکه علامتى بر روى آن نهد – از خاک بیاکند و این اشعار را با دیدگانى اشکبار و حالتى پریشان زمزمه کرد:

(( نفسى على زفراتها محبوسه                        یا لیتها خرجت مع الزفرات

لا خیر بعدک فى الحیوه و انما                            ابکى مخافه ان تطول حیاتى ))

و دست فرزندان عزیز و یتیمان زهرا (ع ) حسن و حسین و زینب و امّ کلثوم را گرفت و به ماتمکده اى که جاى زهرا در آن خالى بود باز گشت .(54)
از سخنان فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها)
خداوند ایمان را موجب پیراستگى از شرک ، و نماز را سبب دورى جستن از تکبر و گردنکشى و پیروى از خاندان رسالت را عامل نظام ملت اسلام ، و امامت ما را موجب جلوگیرى از تفرقه و جهاد را سبب عزت اسلام قرار داد.
سپاس و ستایش پروردگار را که دست بخشنده او از آستین آفرینش بیرون آمد و به مخلوقات جهان که در صحراى عدم بودند رنگ هستى بخشید.
سپاس و ستایش خداى را که ما بندگان را درس سپاسگزارى آموخت و شکرگزارى را وظیفه ما گردانید. (اللّه ) پروردگارى است که قبل از هر چیز بوده و پس از هر چیز خواهد بود.
اى مردم مسلمان ، به شما سفارش شده که ما را ترک نگویید و فرزندان پیغمبر خود را تنها نگذارید و عترت او را پاس دارید.
پدرم محمّد (ص ) آمد و شما را در مدرسه فضیلت و اخلاق درس اخلاق و فضیلت داد و آیین انسانیت را به شما آموخت .
اى گروه انصار، چرا همچون ، یخ فسرده اید و خاموشید؟ شما که زر در کف و زور در بازو دارید چه شده است که از جاى نمى جنبید؟ کو آن بازوان کمانکش و کجاست آن مشتهاى که فرسا که به جنگ کفار مى رفتید؟
(قسمتى از خطبه کوبنده فاطمه زهرا (ع ) در مسجد مدینه )

پانوشت


51-لقب (ذوالنورین ) براى عثمان از همین جا پیدا شد.
52-برابر قوانین حقوق اسلام ، مدعى باید شاهد بیاورد و کسى که انکار مى کند قسم یاد کند.
53-جانم با آه و ناله هاى سوزناکم زندانى است ، کاش مرغ جان از این قفس پرواز مى کرد و با ناله هایم خارج مى شد. براستى بعد از تو (اى همسر گرامى ) در زندگانى من سودى نیست . گریه من از این جهت است که مى ترسم زندگى من بعد از تو به درازا کشد (و در فراقت همچنان بسوزم ).
54-در نوشتن این فصل بیشتر از کتاب (چهارده معصوم ) حسین عمادزاده از صفحه 212 به بعد بهره برده ام .


منبع: کتاب 14 اختر تابناک

مولف : احمد احمدی بیرجندی

منبع: کاسپین دانلود

  • نویسنده
    کاسپین دانلود
  • تعداد بازدید
    574 نمایش
0دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید

دو × پنج =

نوشته‌های ویژه